تبليغاتX
عشق آخر
عشق آخر

خانه تنهایی من


دردودل

الان چند وقته حال و حوصله نداشتم بیام که آپ کنم

می دونید چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

الان یک هفته است که فهمیدم عشقم(البته قبلاْ عشقم بود)با یکی از هم دانشگاهیاش دوست شده

اول فکر می کردم دروغه ولی بعداْ که از یکی پرسیدم دیگه واقعاْ مطمئن شدم که بله رفته با یکی دیگه دوست شده

جالبیش به این بود وقتی که می خواستیم از هم جدا بشیم بهم می گفت منتظرت می مونم که دوباره به هم برسیم ولی بازم مثل قدیم همه حرفاش دروغ بوده حتی اینی که گفته هم دروغی بیش نبود.حالم از این گرفته نیست که رفته رفیق پیدا کرده.از این گرفته است که حد اقل چند وقت نزاشت از حرفش بگزره و به این حرفشم پای بند نبوده.با این کارش اون یکم جایی که تو قلبم داشت دیگه نداره.ولی یکمم ازش ممنونم که کاری کرد که برای همیشه فراموشش کنم و دیگه کاملاْ از فکرش برم.

الان دو دلم که آیا برم طلافی کنم یا نه و همینطور به پسره همه چیزو بگم ولی وجدانم به این کار رضایت نمی ده موندم سر دوراهی که چکار کنم.از یک طرف می گم نامردیه و از طرف دیگه می گم اگه اون این چیزا سرش می شد که هیچ وقت اینکارو با من نمی کرد.

 


شنبه بیست و هفتم مهر 1387 |

 

جندتا شعر عاشقانه که یکی از دوستان بهم داد

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
به سان قایقی سرگشته روی گردابم

مرجان لب لعل تو مرجان مرا قوت
مرجان نهم نام لب لعل تو یاقوت
قربان وفاتم به وفاتم گذری کن
تا بوت مگر بشنوم از رخنه ی تابوت

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم؟
گر شکوه ای باشد به دل با اهل صاحب دل کنم

 


شنبه بیست و هفتم مهر 1387 |

 

آرزو

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

 بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)


سه شنبه دوم مهر 1387 |

 

گفتی گفتم 2

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم

گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در

گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم


گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام

گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم


گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند

گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم

گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم


گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم

گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم


سه شنبه دوم مهر 1387 |

 

گفتم گفتی

d

بهش گفتم نرو بي تو تنهام بي تو .........................گفت عادت ميكني ......گفت شايد يكي بهتر از من هم گيربياري گفتم بهش مگه عشق و دوست داشتن معامله است كه اين نشد يكي ديگه .تنهام گذاشت ...............رفت ................من موندمو يه عالمه خاطره و حرف و گريه هاي شبانه .........................هنوزم كه هنوزه دوسش دارم حتي بيشتر از گذشته ولي دست نامرد روزگار بي وفا منو از اون جدا كرد گفتم بي تو تنهام ..................گفت فقط خداست كه تنهاست و تنهايي شايسته اوست .گفتم جزتو من كسي رو ندارم كه باهاش درد دل كنم ......گفت خدارو كه داري.............؟گفتم خدا...........مگه تو خدا رو ميشناسي..............تو كه روح منو كشتي ...............زندگيمو تباه كردي ...................همش بهم دروغ گفتي ..............................نرو..................بذار زنده بمونم ........اما ....................رفت..................اصلا واسه رسيدن به من هيچ تلاشي نكرد من مگه چه گناهي كرده بودم................مگه صداقت منو نديدي
باز بايد سوختن را گاه گاهي يا آورم ............................
با همه بي وفاييات هنوز ميگم دوست دارم و از خدا واست خوشبختي مي طلبم.

سه شنبه دوم مهر 1387 |

 

تقدیم به تو که بهترینی

a

تو به بوی غزل و قافیه آمیخته ای به خدا حال مرا خوب به هم ریخته ای

آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری بی سبب نیست که در کنج دلم جا داری

به سپیدی غزل رایحه ی یاس منی یاسمن پوش ترین قسمت احساس منی

یاسمن پوش ترین جای خدا را پر کن من پر از زندگیم فاصله ها را پر کن

من جهنم زده ام حسرت سیبی دارم باز نسبت به شما حس غریبی دارم

غربت و رخوت دستان مرا باور کن نازنین قصه ی ایمان مرا باور کن

سالها قلب دم از صبر و تحمل میزد به کتاب غزل عشق تفال میزد


سه شنبه دوم مهر 1387 |

 

نامه یک عاشق کوچولو

12


سه شنبه دوم مهر 1387 |

 


سلام من اشکان ناطق صاحب الزمانی هستم بچه تهران
این وبلاگ تقدیم می کنم به تمام عاشقان روی این کره خاکی
وامیدوارم که به عشقشون برسن

hellish_man1998@yahoo.com

 

 

 

آذر 1388
آبان 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387

 

به او:كه لحظه هايم بي حضورش دردناك و دردهايم باخاطراتش تسكين مي يابد ...
راست گفتم
شعله ي نگاه
نترس گريه كن
نقطه
تاتي تاتي
هرگز نمير
سيب زميني
شعری برای تو
دوستت دارم

 

سایت تخصصی موبایل برای ایرانیان
difooneha
پروانه عاشق
فاصله ها
دانلود طلایی
•°o.O ATTRACTION O.o°•
عشق-خودشانسی-موفقیت

 

 

RSS 2.0