|
از امروز دیگه نمی شناسمت و دیگه کاملاْ از قلبم رفتی بیرون
الان ۲ ماهه که اصلاْ نه دیدمش و نه با هاش حرف زدم دیگه کاملاْ بی خیالش شدم و فقط می تونم بهش عشق جدیدش راتبریک بگم و امیدوارم که دیگه به اون دروغ نگه و بهش خیانت نکنه
البته منم بیکار نمی شینم می خوام یک کارایی کنم.نه اینکه تجدید فراش کنم چون دیگه نمی تونم به هیچ دختری اعتماد کنم و باهاش دوست بشم چون می ترسم دوباره ضربه بخورم و حالم را بگیرن
می خوام ببینم پسره چطور آدمی هست و چقدر بهش اعتماد داره همین
یکم دلم برای اون پسر می سوزه که چطور می تونه با همچین آدمی دوست بشه
فقط از این خوشحالم که از امروز به بعد دیگه بهش فکر نمی کنم و هیچ حسی نسبت بهش ندارم و تمام عکساش و نا مه هاش و آتیش زدم و از بین بردم تا دیگه هیچ اثری ازش نمونه و منو به یادش نندازه دیگه ام تو این وبلاگ چیزی در بارش نمی گم و تو هیچ وبلاگ دیگه ای هم نخواهم گفتمی سپارمش به خدا و می زارم اون در بارش تصمیم بگیره.
امیدوارم به این یکی پایبند باشه و بهش عشق بورزه.
خداحافظ برای همیشه
|