تبليغاتX
عشق آخر

خانه تنهایی من

تسلیت | دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 | 3:9 

سلام

ساعت ۱۰-۱۱ بود که دیدم بهم اس ام اس دادن وخبر مرگ یکی از بهترین دوستای اینترنتیم رو بهم دادن اسمش حمیدبود و همش ۱۸ سال داشت خیلی پاک و معصوم بود با این که ۱۸ سال سن داشت ولی حج و کربلاشو رفته بود خوشا یه سعادتش.خدا همیشه اونایی که دوست داره رو پیش خودش می بره ورفیق منم چون دوستش داشت پیش خودش برد.کاش منم همچین سعادتی داشتم و می تونستم برم پیش خدا.کاش مرگ دست خود آدم بود.نمی دونم چرا خدا این کارارو می کنه این همه آدم توی دنیا هست که نبودنشون می تونه خیلی مفید باشه برای جامعه ولی می ذاره بره ولی اونایی که باید باشن رو می بره پیش خودش

به خاطر مریضی که داشت چند روزی تو کما بود و امروز بهم خبر دادن که حمید داداش گلم پیش خدا رفته

خدا حافظ حمید جون.خدا حافظ داداش گلم.همیشه تو خاطرم می مونی و خواهی موند.هیچ وقت محبتاتو فراموش نمی کنم

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

دلم تنگ شده | سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 | 17:17 

دلم تنگ شده

برای کودکیم

برای آن روزها که هیچی نمی فهمیدم هیچی نمی دونستم و همش به فکر خوردن و خوش گذرونی بودم به فکر بازی همه دوستم داشتن.هم با هام حرف می زدن

همه باهام بازی می کردن هیچ کس باهام قهر نمی کرد هیچ غم و غصه ای نداشتم هیچی هم برام مهم نبود

دلم خیلی برای اون روزا تنگ شده.کاش یک فرصتی داشتم و می تونستم به اون زمان برگردم می تونستم زندگیم رو از نو بسازم می تونستم همه غمها رو پاک کنم و جاشون شادی بذارم می تونستم دنیامو عوض کنم کاش اصلا بزرگ نمی شدم کاش اصلاً توی زندگیم غم وجود نداشت کاش اصلاً معنی عشق رو نمی فهمیدم.کاش هیچ وقت پول وجود نداشت.کاش همه مثل هم بودن و هزاران کاش دیگه.....................

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

دردودل | دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 | 17:21 

دلم گرفته از همه.از این دنیا.از این نیرنگها.از این دوروییها گویی انگار من کور شده ام آری من کور شده ام ودیگر توان دیدن ندارم چون دیگه از همه کس خسته شدم دستانم توان نوشتن ندارن چون کسی رو ندارم برایش بنویسم توان راه رفتم ندارم چون کسی رو ندارم که باهاش راه برم

همه جای این اتاق مثل دلم تار و تاریک شده دیگه توان زندگی کردن هم ندارم.خسته ام خیلی خسته.دلم می خواد بخوابم و دیگه بیدار نشم٫  گویی خستگی تمام بدنم رو گرفته٫دیگه نمی دونم چکار کنم٫برای کی زندگی کنم٫برای کی بنویسم٫برای کی بخندم و....

خدایا چرا من؟چرا من توی این همه آدم باید سرنوشتم این بشه؟چرا همه ازم سوءاستفاده می کنن٫کجا هستن اون آدمایی که از دروغ نفرت داشتن٫ عاشق بودن وبا عشق زندگی می کردن؟ کجا هستن اون آدمایی که با ما می خندیدن و با ما گریه می کردن؟چرا یک دفعه اینتور شد؟همه چیز در عرض یک چشم به هم زدن عوض شدانگار همه اونا مرده اند٫دیگر خبری ازاونا نیست همه چیز شده هوس همه چیز شده دورویی دیگر نمی دانم کی دوست است و کی دشمن دیگر نمی خواهم زنده بمانم آری دیگر نمی خواهم زنده بمانم بخاطر تو یخاطر خودم بخاطر همه اونایی که منو به بازی گرفتن یخاطر دورغ٫فریب و...

خستگی درچشمانم برق می زند دیگر آن توان جوانی را ندارم٫ خنده از لبم رفته است وفقط غم و اندوه باقی مانده است

چرا؟

چرا من اینگونه شده ام؟

چرا من که انقدر شادو خوش و خرم بودم به این حال دردناک افتاده ام؟

چرا فقط من؟

چرا فقط من باید اینگونه باشم؟

چرا و چرا و هزاران چرای دیگر

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

سال نو مبارک | دوشنبه دهم فروردین 1388 | 19:9 

سلام دوستان من

امیدوارم که حالتون خوب باشه

و شاد و سر حال و زنده باشین

سال نو شد و همه چیز رو بهار تازه کرد جز دل من. من هنوز دلم کهنه و قدیمی شده .بهار اومد همه چیز رو تازه کزد سال.ماه.هوا.طبیعت به جزء این دل من.

سال نو همگی شما ها مبارک باشه و امیدوارم که شاد و سرحال و سربلند باشین

من که امسال آخرین عیدم بود اینو مطمئن هستم.

این عید هم با همه خوبی و تازگی و قشنگیش داره می گذره و این نشان دهنده گشتن عمر آدم هست اونم به سرعت برق و باد.

یکی از دوستان از من ازسید که سال تحویل کجا بودم

من سال تحویل توی اتاق خودم تنهای تنها نشسته بودم و فقط به گذشتم داشتم فکر می کردم و اینکه چه اتفاقایی برام افتاده و می خواد بی افته.به اینکه چرا من انقدر بدبخت هستم چرا انقدر مردم منو ساده تصور می کنن.چرا این همه بلا سرم اومده و.....

گاهی آنقدر اعتماد می کنیم که حتی آدمهای خوب هم به ما خیانت می کنند!!!

یا علی خدا حافظ

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |