تبليغاتX
عشق آخر

خانه تنهایی من

خداحافظ عشقم | یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 | 0:52 

امروز عجب روزی بود که بالاخره تمام شد

ساعت ۷ رفتم سر قرار برای دعوا که دیدم با هم اومدن من حتی نگاهشم نکردم فقط با پسره حرف زدم و پسره با اون اومده بود که با من حرف بزنه که منم تمام موضوعا رو براش شرح دادم و اینکه اون نه تنها با من بوده بلکه با چند نفر دیگه هم بوده جالبیش به اینه که گفته من اولین دوستپسرش بودم و اون دومیشه پسره اصلاْ خبر نداشت که اون چه جور آدمیه و تا حالا با چند نفر بوده خلاصه امروز همه قضیه هارو براش باز کردم و کلی با هاش حرف زدم.پسره اصلاْ با اون تیریپ ازدواج بر نداشته بر عکس دختره٬  و فقط با اون برای سر گرمی دوست شده

من که دیگه برام اون مرده و از الانم دارم سعی می کنم که یک آدم دیگه بشم ولی...

خیلی دوستش داشتم و براش می مردم ولی خودش نخواست

تاچند روز پیشم هر روز عکسش رو نگاه می کردم ولی دیگه برای من تموم شد

دلم می خواد آخرین دوستت دارمم بهش بگم  ولی دیگه نمی شه

هر اومدنی یک رفتنی داره و هر رفتنی یک دلیل و دلیل رفتن اونم که خودش بهتر از من می دونه

خیلی دوستت دارم

دلم برات تنگ می شه

عشق جدیدتم مبارکت باشه

امیدوارم اونم مثل من نشه

به قول خودت جیش ٬ بوس٬ لالا

فقط این لالا با لالا های دیگه یکم فرق می کنه

می دونم که میای و این مطلب منو می خونی اس ام اس که نمی تونم بهت بدم چون به پسره قول دادم که دیگه هرچی بوده بین ما تمام شده فرض کنم

این وبلاگ رو وقتی پیش هم بودیم درست کردیم یادته یا اونم مثل بقیه کارات فراموش کردی؟ بهت گفتم تو اولین و آخرین عشقم هستی و به خاطر همین اسم وبلاگ رو گذاشتم عشق آخر اشکان و همینطورم شد کاری کردی که تو آخرین دختری باشی که با من دوسته و همینطورم کاری کردی که به همه دخترا بد بین باشم و دیگه نتونم با هاشون دوست بشم.بیخیال خیلی از این مدت که با هم بودیم خاطره داریم نمی دونم تو یادت هست یا نه؟؟ اون موقع یادته بسیجیا گرفتنمون؟یادته اون موقع که دعوام شد سر تو؟یادته چقدر با هم بودیم؟فکر کنم روزی ۵ یا ۶ ساعتی با هم بودیم.یادته چقدر نامه رد و بدل کردیم؟ یادته اون روز که بهت سیلی زدم؟؟؟به خدا هنوزم ناراحتم که دست روی تو بلند کردم.اون مردرو یادته که وقتی با هم از پیشش رد می شدیم چطور نگاهمون می کرد؟یادته می خواستی خودکشی کنی؟من که تمام خاطراتی که با هم داشتیم رو یادمه گرچه تلخ بودن ولی بازم خاطرست.یادته تو می رفتی کتابخانه؟؟؟ اون موقع خودت غذاتو می خوردی و بعدشم می یومدی با من بیرون می رفتی غذا خوری و به زورغذا می دادم بهت؟؟؟کاش هیچ وقت اون کتونی رو برات نمی گرفتم چون وقتی اونو برات خریدم فرصت نشد توی پات ببینمشون.به قول خودت برات وقتی از اون جورابا گرفتم و دیگه جوراب شیشه ای نپوشیدی شدی مثل زنا یادته خانمم.عزیزم که بهت می گفتم؟؟یک روز همدیگرو نمی دیدیم روزمون شب نمی شد.چقدر با هم حرف می زدیم.هر دیقه اس ام اس می دادیم.هر جا که می رفتیم به هم اطلاع می دادیم.چه دورانی بود.یادش بخیر.یادته اولین باری که بهت گفتم دوستت دارم؟؟؟ بهم گفتی همش من دارم می گم دوستت دارم پس تو کی می خوای بگی؟؟ منم پشت فرمون ماشین بودم بهت گفتم چطوری بگم گفتی نیدونم منم گفتم دوستت دارم که تو گفتی اینطوری نه٬ منم گفتم عزیزم دوستت دارم.بیخیال دیگه هرچی بوده تمام شد همه اون خاطرات رو امشب با نام و عکس خودت چال می کنم.دیگه برای من همه چیز تمام شد.امیدوارم خوشبخت بشی.

این وبلاگم با تو شروع کردم و با تو تمامش می کنم

 خدا حافظ دوستان

مرسی که منو تا امروز راهنمایی کردین و بهم توی بهتر نوشتن مطالب کمک کردین

دوســـــــــــــــــــــــــــــــــت دارم اینو با تمام وجود بهت می گم و از ته ته قلبم

به قول خودت دلم برات اندازه سر سورن تنگ شده

امروز نگاهت نکردم گفتم اگه ببینمت دل کندن ازت سخت تره ولی الان دارم افسوس می خورم جون خیلی وقته ندیدمت فکر کنم چند ماهی می شه

اینم شعری که دوستش داشتی می گفتی اگه مردم سر سنگ قبرم بنویسنو هنوز یادمه:

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم/آسمونا زیره پامه اگه با تو روزمینم/به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی/به خیالم که تو دنیا دیگه از همه جدایی

اینم آخرین شعر برای خدا حافظی:

اگه یه روز بری سفر بری زپیشم بی خبر اسیر  رویا ها میشم دوباره باز تنها میشم

به باد میگم تا صبح بخونه بخونه از دیاره یاری چرا میری تنهام میزاری؟

اگه یه روزی فراموشم کنی ترک آغوشم کنی پرنده ی دریا میشم تو چنگ موج رها میشم.....

بازم می گم دوستت دارم و عاشقتم

 

خدا حافـــــــــــــــــــــــــــظ خانـــــــــــــــــــــــــــــــــــمم

و

خدا حافـــــــــــــــــــــــــــظ عــــــــــــــــــــــــــــــــــــشقم

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

سلام | جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 | 22:13 

سلام بچه ها خوبین؟

شمایی که می گین دلت رو بزن به دریا بیخیال باش و از این حرفا می زنین اگه جای من بودین می تونستین این کارو انجام بدین؟

آدم بد بخت تر از منم آخه توی این کره خاکی وجود داره؟

می دونین چرا؟

خوب پس گوش کنین

جریان مچ گیری رو که براتون قبلاْ تعریف کردم

حالا بقیش رو گوش کنین

گوشیم رو بعد از تبریک گفتن ۲ روز خاموش کردم بعد ساعت ۱۲ شب بود که گوشیم رو روشن کردم دیدم یکی زنگ زد منم جواب دادم حدس می زنین کی بود؟ دوست پسرش بود که زنگ زد منم چون گوشیم شارژ برقی نداشت قطع کردم و گفتم اس ام اس بده که خلاصه اس ام اسم داد و گفت می خوام ببینمت

منم گفتم کارت رو با اس ام اس بگو که گفت می ترسی؟ منم گفتم اگه می ترسیدم که این حال و روزم نبود که اونم گفت زیرسنگم باشی پیدات می کنم منم از خدا بی خبر اصلاْ نمی دونستم که چی شده که گفتم اگه می خوای دعوا کنی قرار بذار خیالی نیست منم میام که اونم قرار گذاشت ساعت ۶ فلانجا امروز کلی وای سادم  که زنگ زد گفت تصادف کردم و منو ۱ ساعت تمام توی آفتاب نگه داشته و بعد بهش زنگ زدم و پسیدم که چرا می خوای با من دعوا کنی گفت تو چرا به من گفتی بچه قرطیمنم پرسیدم که کی این حرفو زده گفت کی گفته و تو چرا به اون زنگ زدی داشتم شاخ در میاوردم من فقط یک اس ام اس دادم اونم این بود که پسر خوبیه و مبارک باشه همین اونم به خاطر اینکه خیلی دوستش داشتم و یکمم راستشو بخواین بهش حسودیم می شد اینو گفتم

حالا پسره می خواد منو بزنه دنیا فکر کنم به آخر رسیده که یک لر صفر کیلومتر که هنوز بلد نیست فارسی حرف بزنه می خواد بچه تهران رو بزنه

حالا قرار شد فردا دوباره قرار بذاره برم ببینم چه مرگشه

اینم بد بختیه منه

دلم خوش بود اینطوری راحت تر می تونم فراموشش کنم

فعلاْ بای

برم برای فردا آماده بشم

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

عشق ورزیدن | پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 | 22:48 

روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد .
رهگذری او را دید و پرسید:"برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی" .
مرد پاسخ داد:"این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم" .
چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟
عشق ورزی را متوقف نساز . لطف و مهربانی خود را دریغ نکن حتی اگر دیگران تو را بیازارند.

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

سفید،زرد،همه ی رنگ ها | پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 | 22:43 

 مامان!یه سوال بپرسم؟

زن كتابچه ی سفید را بست. آن را روی میز گذاشت: بپرس عزیزم.

- مامان خدا زرده؟

زن سر جلو برد: چطور؟

- آخه امروز نسرین سر كلاس می گفت خدا زرده.

- خوب تو بهش چی گفتی؟

- خوب،من بهش گفتم خدا زرد نیست. سفیده.

مكثی كرد: مامان،خدا سفیده؟ مگه نه؟

زن،چشم بست و سعی كرد آنچه دخترش پرسیده بود در ذهن مجسم كند. اما،هجوم رنگ های مختلف به او اجازه نداد.

چشم باز كرد : نمی دونم دخترم. تو چطور فهمیدی سفیده؟

دخترک چشم روی هم گذاشت.دستانش را در هم قلاب کرد و

لبخند زنان گفت: آخه هر وقت تو سیاهی به خدا فكر می كنم،یه نقطه ی سفید پیدا میشه.

زن به چشمان بی فروغ دخترک نگاه کرد

و

دوباره چشم بر هم نهاد.
دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

سلام | چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 | 18:41 

سلام دوستان

حالتون خوبه؟

من که حالم خیلی خوبه از این بهتر نمی شه می دونین چرا؟چون دیروز خودش بهم کمک کرد که بتونم راحت تر فراموشش کنم آخه دیروز با دوست پسرش اومده بود توی کوچه ما اونا کوچه پایینی ما زندگی می کنن و ما کوچه بالایی اونا هستیم٬اونا اون طرف بلوار هستن ما اینطرف و از پنجره شمالی خونه ما قشنگ ژنجره اونا معلومه و ما در خونمون از جنوبی باز می شه توی یک کوچه دیگه خلاصه بگذریم توی اتاقم نشسته بودم که دیدم صدای پچ پچ میاد رفتم پیش پنجره دیدم یک دختر پسر وایسادن توی کوچه دختره پشتش به من بود و پسره رو به روی من بود که خیلی قیافه پسره آشنا می زد داشتم فکر می کردم که ببینم اون پسره کیه که دیدم دختره به حالتی که می ترسید کسی ببینه و مضطرب بود برگشت پشت سرش رو نگاه کرد که دیدم بلــــــــــــــــــــه خود خودشه.خلاصه کلی حالم گرفته شد و بغض گلومو گرفته بود نه می تونستم گریه کنم نه می تونستم شاد باشم.بهش اس ام اس دادم و دوستیش رو تبریک گفتم امیدوارم که اون مثل من نباشه و لیاقتش رو داشته با شه.عشق جدیدشم بهش تبریک می گم.منم به خاطر اینکه کم نیارم گفتم منم با یک دختری دوست هستمبگذریم ازش ممنونم که این حرکت رو انجام داد.با این کارش کار منو راحت تر کرد و گذاشت که بهتر بتونم فراموشش کنم

خیلی خوشحالم

از دیروز تا حالا کاملاْ ازش متنفر شدم خیلی حس خوبی الان دارم

حس می کنم دوباره متولد شدم انگار که تا الان داخل زندان بودم و وقتی اونو دیدم از زندان آزاد شدم

خیلی خیلی شادم از صبح که بیدار شدم برای خودم دارم می زنم و می رقصم

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

مرگ هم یادم نکرد | چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 | 18:16 

در غريبي ناله ها کردم کسي يادم نکرد

 در قفس جان دادم و صياد آزادم نکرد

 ضربه مردم چنان از زندگي سيرم نمود

 آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

چه خوب می شد | چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 | 18:12 

چه خوب ميشد آه بکشيم براي درد آدمها

      چه خوب ميشد ناله کنيم براي دلشکسته ها

           چه خوب ميشد بغض بکنيم براي هر رهگذري

                چه خوب ميشد چاره باشيم براي بهونه ها

                       چه خوب ميشد رها بشيم از قيد هر پنجره اي

                             چه خوب ميشد سايه باشيم براي غريبه ها

                                    چه خوب ميشد دلامونو پيوند نديم با غصه ها

                                           چه خوب ميشد پيکي باشيم براي فاصله ها

                                                  چه خوب ميشد دعا کنيم براي هر پرنده اي

                                                          چه خوب ميشد طلوع باشيم براي عشق آدما

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

رفیق من | چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 | 18:9 

رفيق من ، سنگ صبورغم هام            به ديدنم بيا ،  كه خيلي تنهام

هيشكي نميفهمه چه حالي دارم             چه دنياي رو به زوالي دارم

 

مجنونم و دلزده از ليلي ها                  خيلي دلم گرفته از خيلي ها

نمونده از جونيام نشوني                     پير شدم  پير تو اي جوني

 

تنهاي  بي  سنگ صبور                    خونه سرد و سوت و كور

توي شبات ستاره نيست                     موندي و راه چاره نيست

 

اگر چه هيچكس نيومد                       سري به تنهاييت نزد

  اما تو كوه درد باش                          طاقت بيار  و مرد باش

 

اگر بيايي همون جوري كه بودي          كم ميارند حسودا از حسودي

    صداي سازم همه جا پر شده               هركي شنيده از خودش بي خوده

 

اما خودم پر شدم از گلايه                   هيچي ازم نمونده جز يه سايه

سايه اي كه خالي از عشق و اميد          هميشه محتاج به نور خورشيد

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

کاش کوچیک بودیم | چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 | 18:5 

کاش کوچیک بودیم............ وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمیفهمه

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

دلم گرفته... | جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 | 20:55 

دلم گرفته از آدمايي كه ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن ......... از آدمايي كه ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن .........
از اونايي كه زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

سلام | چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 | 23:41 

خیلی خسته هستم

خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو می کنین

یکی از دوستان بهم گفت که آدم بشم.آدمم شدم ولی نمی دونم چرا نمی تونم آدم بشم و گذشتم رو فراموش کنم.دیگه از همه چیزو همه کس خسته شدم دیگه تحمل دیدن خودمم ندارم انقدر بدحت شدم که حتی جرات اینم ندارم که خودم رو ازاین زندگی مسخره راحت کنم.دیگه دارم کم کم به خودم شک می کنم.شبا تا صبح بیدارم می شینم به ساعت نگاه می کنم و به صدای ساعت گوش می دم که تیک تاک می کنه و با هاش شروع می کنم به شموردن

فکر کنم چند روز دیگه برم تیمارستان البته اگه اونجا هم رام بدن شانس آوردم

از جغدم بدتر شدم حداقل جغد یکم می خوابه من فکر کنم خیلی زیاد بخوابم در روز ۲ ساعت باشه

تا سرم رو می ذارم روی متکا هرچی فکرو خیاله میاد سراغم.همه خاطراتم میاد مثل یک فیلم جلو چشمام که انگار دارم می میرم دیگه نمی دونم چکار کنم هیچ کسیم ندارم باهاش دردودل کنم تمام زندگی من شده این کامپیوتر و اینترنت و یک اتاق.وقتی میام بیرون دوستام فقط به فکر پول هستن همین وقتی با خودم پول می برم بیرون می شم رفیقشون وقتی تو جیبم پول نباشه اصلاْ نگاهمم نمی کنن 

فقط دخترا بهم نمی خندیدن که الان دخترا هم بهم می خدن

هروقت بهم نیاز دارن من می شم همه کسشون ولی وقتی کارشون حل می شه منو اصلاْ نمیشناسن

خیلی جامعمون جامعه بدی شده.معلوم نیست چه کسی راست می گه چه کسی دروغ می گه.چه کسی خوبه چه کسی بده

نمی دونم چرا من انقدر ساده هستم.چوب هرچیم که می خورم مال این سادگیمه

فکر می کنم همه مثل خودم فکر می کنن.

ولی دیگه تصمیم گرفتم مثل خودشون باشم سنگ دل.عصبانی.خشن.پرو و....

آخه بدبختی به قیافمم نمی خوره اینطوری باشم.دیگه نمی دونم چکار باید می کردم که نکردم.چه گناهی انجام دادم.

دیگه از کارای خودمم سر در نمیارم

به قول شادمهر

سبب منم که می شکنم اما حرفی نمی زنم

                             اگه هیچ کس برام نموند برای اینه که سبب منم

الان به همین حرف شادمهر رسیدم خداییش راست می گه همه این بلا هایی که سرم اومده حقمه

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |

تورو دوست دارم زیاد | جمعه چهارم اردیبهشت 1388 | 19:47 

تورو دوســــــــــــــــــــــــت دارم زیاد

                        نگورپـــــــــــــــــــــــس دلت میاد

منو تنـــــــــــــــــــــــــــــــــهام بذاری

                       توی آخــــــــــــــــــــــــــــرین وداع

وقـــــــــــــــــــــــــــــتی دورم ار همه

                       چه صبــــــــــــــــــــــــورم ای خدا

دیگه وقــــــــــــــــــــــــــــــــــت رفتنه

                      تورو می ســـــــــــــــپارم به خاک

تورو می سپارم به عشــــــــــــــــق

                      برو با ستــــــــــــــــــــــــــــا ره ها

تورو دوســـــــــــــــــــــــــــــــت دارم

                     مثل حــــــــــــــــس دوباره ءتولدت

تورو دوســــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

                    وقتی می گذری همیشه از خودت

تورو دوســــــــــــــــــــــــت دارم مثل

                    خـــــــــــــــــــــــــــواب خوب بچگی

بغلت می گیرم و می رم به سادگی

                    تورو دوســـــــــــــــــــــــــــــت دارم

مثل دلتـــــــــــنگی های وقت سفر

                    تورو دوســــــــــــــــــــــــــــــت دارم

مثل حس لطیــــــــــــف وقت سحر

                   مثــــــــــــــــــــــــــــــل کودکی تورو

بغلـــــــــــــــــــــــــــــت می گیرم و 

                  این دل غریبـــــــــــــــــــــــــــــــــم و

با تو می ســـــــــــــپارم به خاک

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |