تبليغاتX
عشق آخر
عشق آخر

خانه تنهایی من


سلام

سلام بچه ها خوبین؟

شمایی که می گین دلت رو بزن به دریا بیخیال باش و از این حرفا می زنین اگه جای من بودین می تونستین این کارو انجام بدین؟

آدم بد بخت تر از منم آخه توی این کره خاکی وجود داره؟

می دونین چرا؟

خوب پس گوش کنین

جریان مچ گیری رو که براتون قبلاْ تعریف کردم

حالا بقیش رو گوش کنین

گوشیم رو بعد از تبریک گفتن ۲ روز خاموش کردم بعد ساعت ۱۲ شب بود که گوشیم رو روشن کردم دیدم یکی زنگ زد منم جواب دادم حدس می زنین کی بود؟ دوست پسرش بود که زنگ زد منم چون گوشیم شارژ برقی نداشت قطع کردم و گفتم اس ام اس بده که خلاصه اس ام اسم داد و گفت می خوام ببینمت

منم گفتم کارت رو با اس ام اس بگو که گفت می ترسی؟ منم گفتم اگه می ترسیدم که این حال و روزم نبود که اونم گفت زیرسنگم باشی پیدات می کنم منم از خدا بی خبر اصلاْ نمی دونستم که چی شده که گفتم اگه می خوای دعوا کنی قرار بذار خیالی نیست منم میام که اونم قرار گذاشت ساعت ۶ فلانجا امروز کلی وای سادم  که زنگ زد گفت تصادف کردم و منو ۱ ساعت تمام توی آفتاب نگه داشته و بعد بهش زنگ زدم و پسیدم که چرا می خوای با من دعوا کنی گفت تو چرا به من گفتی بچه قرطیمنم پرسیدم که کی این حرفو زده گفت کی گفته و تو چرا به اون زنگ زدی داشتم شاخ در میاوردم من فقط یک اس ام اس دادم اونم این بود که پسر خوبیه و مبارک باشه همین اونم به خاطر اینکه خیلی دوستش داشتم و یکمم راستشو بخواین بهش حسودیم می شد اینو گفتم

حالا پسره می خواد منو بزنه دنیا فکر کنم به آخر رسیده که یک لر صفر کیلومتر که هنوز بلد نیست فارسی حرف بزنه می خواد بچه تهران رو بزنه

حالا قرار شد فردا دوباره قرار بذاره برم ببینم چه مرگشه

اینم بد بختیه منه

دلم خوش بود اینطوری راحت تر می تونم فراموشش کنم

فعلاْ بای

برم برای فردا آماده بشم


جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 |

 

عشق ورزیدن

روزی مردی , عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد , اما عقرب بار دیگر او را نیش زد .
رهگذری او را دید و پرسید:"برای چه عقربی را که نیش می زند , نجات می دهی" .
مرد پاسخ داد:"این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم" .
چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟
عشق ورزی را متوقف نساز . لطف و مهربانی خود را دریغ نکن حتی اگر دیگران تو را بیازارند.


پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 |

 

سفید،زرد،همه ی رنگ ها

 مامان!یه سوال بپرسم؟

زن كتابچه ی سفید را بست. آن را روی میز گذاشت: بپرس عزیزم.

- مامان خدا زرده؟

زن سر جلو برد: چطور؟

- آخه امروز نسرین سر كلاس می گفت خدا زرده.

- خوب تو بهش چی گفتی؟

- خوب،من بهش گفتم خدا زرد نیست. سفیده.

مكثی كرد: مامان،خدا سفیده؟ مگه نه؟

زن،چشم بست و سعی كرد آنچه دخترش پرسیده بود در ذهن مجسم كند. اما،هجوم رنگ های مختلف به او اجازه نداد.

چشم باز كرد : نمی دونم دخترم. تو چطور فهمیدی سفیده؟

دخترک چشم روی هم گذاشت.دستانش را در هم قلاب کرد و

لبخند زنان گفت: آخه هر وقت تو سیاهی به خدا فكر می كنم،یه نقطه ی سفید پیدا میشه.

زن به چشمان بی فروغ دخترک نگاه کرد

و

دوباره چشم بر هم نهاد.

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 |

 

سلام

سلام دوستان

حالتون خوبه؟

من که حالم خیلی خوبه از این بهتر نمی شه می دونین چرا؟چون دیروز خودش بهم کمک کرد که بتونم راحت تر فراموشش کنم آخه دیروز با دوست پسرش اومده بود توی کوچه ما اونا کوچه پایینی ما زندگی می کنن و ما کوچه بالایی اونا هستیم٬اونا اون طرف بلوار هستن ما اینطرف و از پنجره شمالی خونه ما قشنگ ژنجره اونا معلومه و ما در خونمون از جنوبی باز می شه توی یک کوچه دیگه خلاصه بگذریم توی اتاقم نشسته بودم که دیدم صدای پچ پچ میاد رفتم پیش پنجره دیدم یک دختر پسر وایسادن توی کوچه دختره پشتش به من بود و پسره رو به روی من بود که خیلی قیافه پسره آشنا می زد داشتم فکر می کردم که ببینم اون پسره کیه که دیدم دختره به حالتی که می ترسید کسی ببینه و مضطرب بود برگشت پشت سرش رو نگاه کرد که دیدم بلــــــــــــــــــــه خود خودشه.خلاصه کلی حالم گرفته شد و بغض گلومو گرفته بود نه می تونستم گریه کنم نه می تونستم شاد باشم.بهش اس ام اس دادم و دوستیش رو تبریک گفتم امیدوارم که اون مثل من نباشه و لیاقتش رو داشته با شه.عشق جدیدشم بهش تبریک می گم.منم به خاطر اینکه کم نیارم گفتم منم با یک دختری دوست هستمبگذریم ازش ممنونم که این حرکت رو انجام داد.با این کارش کار منو راحت تر کرد و گذاشت که بهتر بتونم فراموشش کنم

خیلی خوشحالم

از دیروز تا حالا کاملاْ ازش متنفر شدم خیلی حس خوبی الان دارم

حس می کنم دوباره متولد شدم انگار که تا الان داخل زندان بودم و وقتی اونو دیدم از زندان آزاد شدم

خیلی خیلی شادم از صبح که بیدار شدم برای خودم دارم می زنم و می رقصم


چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 |

 

مرگ هم یادم نکرد

در غريبي ناله ها کردم کسي يادم نکرد

 در قفس جان دادم و صياد آزادم نکرد

 ضربه مردم چنان از زندگي سيرم نمود

 آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد


چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 |

 

چه خوب می شد

چه خوب ميشد آه بکشيم براي درد آدمها

      چه خوب ميشد ناله کنيم براي دلشکسته ها

           چه خوب ميشد بغض بکنيم براي هر رهگذري

                چه خوب ميشد چاره باشيم براي بهونه ها

                       چه خوب ميشد رها بشيم از قيد هر پنجره اي

                             چه خوب ميشد سايه باشيم براي غريبه ها

                                    چه خوب ميشد دلامونو پيوند نديم با غصه ها

                                           چه خوب ميشد پيکي باشيم براي فاصله ها

                                                  چه خوب ميشد دعا کنيم براي هر پرنده اي

                                                          چه خوب ميشد طلوع باشيم براي عشق آدما


چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 |

 

رفیق من

رفيق من ، سنگ صبورغم هام            به ديدنم بيا ،  كه خيلي تنهام

هيشكي نميفهمه چه حالي دارم             چه دنياي رو به زوالي دارم

 

مجنونم و دلزده از ليلي ها                  خيلي دلم گرفته از خيلي ها

نمونده از جونيام نشوني                     پير شدم  پير تو اي جوني

 

تنهاي  بي  سنگ صبور                    خونه سرد و سوت و كور

توي شبات ستاره نيست                     موندي و راه چاره نيست

 

اگر چه هيچكس نيومد                       سري به تنهاييت نزد

  اما تو كوه درد باش                          طاقت بيار  و مرد باش

 

اگر بيايي همون جوري كه بودي          كم ميارند حسودا از حسودي

    صداي سازم همه جا پر شده               هركي شنيده از خودش بي خوده

 

اما خودم پر شدم از گلايه                   هيچي ازم نمونده جز يه سايه

سايه اي كه خالي از عشق و اميد          هميشه محتاج به نور خورشيد


چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 |

 

کاش کوچیک بودیم

کاش کوچیک بودیم............ وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمیفهمه


چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 |

 

دلم گرفته...

دلم گرفته از آدمايي كه ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن ......... از آدمايي كه ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن .........
از اونايي كه زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!


جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 |

 

سلام

خیلی خسته هستم

خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو می کنین

یکی از دوستان بهم گفت که آدم بشم.آدمم شدم ولی نمی دونم چرا نمی تونم آدم بشم و گذشتم رو فراموش کنم.دیگه از همه چیزو همه کس خسته شدم دیگه تحمل دیدن خودمم ندارم انقدر بدحت شدم که حتی جرات اینم ندارم که خودم رو ازاین زندگی مسخره راحت کنم.دیگه دارم کم کم به خودم شک می کنم.شبا تا صبح بیدارم می شینم به ساعت نگاه می کنم و به صدای ساعت گوش می دم که تیک تاک می کنه و با هاش شروع می کنم به شموردن

فکر کنم چند روز دیگه برم تیمارستان البته اگه اونجا هم رام بدن شانس آوردم

از جغدم بدتر شدم حداقل جغد یکم می خوابه من فکر کنم خیلی زیاد بخوابم در روز ۲ ساعت باشه

تا سرم رو می ذارم روی متکا هرچی فکرو خیاله میاد سراغم.همه خاطراتم میاد مثل یک فیلم جلو چشمام که انگار دارم می میرم دیگه نمی دونم چکار کنم هیچ کسیم ندارم باهاش دردودل کنم تمام زندگی من شده این کامپیوتر و اینترنت و یک اتاق.وقتی میام بیرون دوستام فقط به فکر پول هستن همین وقتی با خودم پول می برم بیرون می شم رفیقشون وقتی تو جیبم پول نباشه اصلاْ نگاهمم نمی کنن 

فقط دخترا بهم نمی خندیدن که الان دخترا هم بهم می خدن

هروقت بهم نیاز دارن من می شم همه کسشون ولی وقتی کارشون حل می شه منو اصلاْ نمیشناسن

خیلی جامعمون جامعه بدی شده.معلوم نیست چه کسی راست می گه چه کسی دروغ می گه.چه کسی خوبه چه کسی بده

نمی دونم چرا من انقدر ساده هستم.چوب هرچیم که می خورم مال این سادگیمه

فکر می کنم همه مثل خودم فکر می کنن.

ولی دیگه تصمیم گرفتم مثل خودشون باشم سنگ دل.عصبانی.خشن.پرو و....

آخه بدبختی به قیافمم نمی خوره اینطوری باشم.دیگه نمی دونم چکار باید می کردم که نکردم.چه گناهی انجام دادم.

دیگه از کارای خودمم سر در نمیارم

به قول شادمهر

سبب منم که می شکنم اما حرفی نمی زنم

                             اگه هیچ کس برام نموند برای اینه که سبب منم

الان به همین حرف شادمهر رسیدم خداییش راست می گه همه این بلا هایی که سرم اومده حقمه


چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 |

 

تورو دوست دارم زیاد

تورو دوســــــــــــــــــــــــت دارم زیاد

                        نگورپـــــــــــــــــــــــس دلت میاد

منو تنـــــــــــــــــــــــــــــــــهام بذاری

                       توی آخــــــــــــــــــــــــــــرین وداع

وقـــــــــــــــــــــــــــــتی دورم ار همه

                       چه صبــــــــــــــــــــــــورم ای خدا

دیگه وقــــــــــــــــــــــــــــــــــت رفتنه

                      تورو می ســـــــــــــــپارم به خاک

تورو می سپارم به عشــــــــــــــــق

                      برو با ستــــــــــــــــــــــــــــا ره ها

تورو دوســـــــــــــــــــــــــــــــت دارم

                     مثل حــــــــــــــــس دوباره ءتولدت

تورو دوســــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

                    وقتی می گذری همیشه از خودت

تورو دوســــــــــــــــــــــــت دارم مثل

                    خـــــــــــــــــــــــــــواب خوب بچگی

بغلت می گیرم و می رم به سادگی

                    تورو دوســـــــــــــــــــــــــــــت دارم

مثل دلتـــــــــــنگی های وقت سفر

                    تورو دوســــــــــــــــــــــــــــــت دارم

مثل حس لطیــــــــــــف وقت سحر

                   مثــــــــــــــــــــــــــــــل کودکی تورو

بغلـــــــــــــــــــــــــــــت می گیرم و 

                  این دل غریبـــــــــــــــــــــــــــــــــم و

با تو می ســـــــــــــپارم به خاک


جمعه چهارم اردیبهشت 1388 |

 


سلام من اشکان ناطق صاحب الزمانی هستم بچه تهران
این وبلاگ تقدیم می کنم به تمام عاشقان روی این کره خاکی
وامیدوارم که به عشقشون برسن

hellish_man1998@yahoo.com

 

 

 

آذر 1388
آبان 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387

 

به او:كه لحظه هايم بي حضورش دردناك و دردهايم باخاطراتش تسكين مي يابد ...
راست گفتم
شعله ي نگاه
نترس گريه كن
نقطه
تاتي تاتي
هرگز نمير
سيب زميني
شعری برای تو
دوستت دارم

 

سایت تخصصی موبایل برای ایرانیان
difooneha
پروانه عاشق
فاصله ها
دانلود طلایی
•°o.O ATTRACTION O.o°•
عشق-خودشانسی-موفقیت

 

 

RSS 2.0