تبليغاتX
عشق آخر - سلام

خانه تنهایی من

سلام | جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 | 22:13 

سلام بچه ها خوبین؟

شمایی که می گین دلت رو بزن به دریا بیخیال باش و از این حرفا می زنین اگه جای من بودین می تونستین این کارو انجام بدین؟

آدم بد بخت تر از منم آخه توی این کره خاکی وجود داره؟

می دونین چرا؟

خوب پس گوش کنین

جریان مچ گیری رو که براتون قبلاْ تعریف کردم

حالا بقیش رو گوش کنین

گوشیم رو بعد از تبریک گفتن ۲ روز خاموش کردم بعد ساعت ۱۲ شب بود که گوشیم رو روشن کردم دیدم یکی زنگ زد منم جواب دادم حدس می زنین کی بود؟ دوست پسرش بود که زنگ زد منم چون گوشیم شارژ برقی نداشت قطع کردم و گفتم اس ام اس بده که خلاصه اس ام اسم داد و گفت می خوام ببینمت

منم گفتم کارت رو با اس ام اس بگو که گفت می ترسی؟ منم گفتم اگه می ترسیدم که این حال و روزم نبود که اونم گفت زیرسنگم باشی پیدات می کنم منم از خدا بی خبر اصلاْ نمی دونستم که چی شده که گفتم اگه می خوای دعوا کنی قرار بذار خیالی نیست منم میام که اونم قرار گذاشت ساعت ۶ فلانجا امروز کلی وای سادم  که زنگ زد گفت تصادف کردم و منو ۱ ساعت تمام توی آفتاب نگه داشته و بعد بهش زنگ زدم و پسیدم که چرا می خوای با من دعوا کنی گفت تو چرا به من گفتی بچه قرطیمنم پرسیدم که کی این حرفو زده گفت کی گفته و تو چرا به اون زنگ زدی داشتم شاخ در میاوردم من فقط یک اس ام اس دادم اونم این بود که پسر خوبیه و مبارک باشه همین اونم به خاطر اینکه خیلی دوستش داشتم و یکمم راستشو بخواین بهش حسودیم می شد اینو گفتم

حالا پسره می خواد منو بزنه دنیا فکر کنم به آخر رسیده که یک لر صفر کیلومتر که هنوز بلد نیست فارسی حرف بزنه می خواد بچه تهران رو بزنه

حالا قرار شد فردا دوباره قرار بذاره برم ببینم چه مرگشه

اینم بد بختیه منه

دلم خوش بود اینطوری راحت تر می تونم فراموشش کنم

فعلاْ بای

برم برای فردا آماده بشم

دلشكسته اي به نام اشکان | لينک ثابت | موضوع: |