|
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
امروز عجب روزی بود که بالاخره تمام شد
ساعت ۷ رفتم سر قرار برای دعوا که دیدم با هم اومدن من حتی نگاهشم نکردم فقط با پسره حرف زدم و پسره با اون اومده بود که با من حرف بزنه که منم تمام موضوعا رو براش شرح دادم و اینکه اون نه تنها با من بوده بلکه با چند نفر دیگه هم بوده جالبیش به اینه که گفته من اولین دوستپسرش بودم و اون دومیشه پسره اصلاْ خبر نداشت که اون چه جور آدمیه و تا حالا با چند نفر بوده خلاصه امروز همه قضیه هارو براش باز کردم و کلی با هاش حرف زدم.پسره اصلاْ با اون تیریپ ازدواج بر نداشته بر عکس دختره٬ و فقط با اون برای سر گرمی دوست شده
من که دیگه برام اون مرده و از الانم دارم سعی می کنم که یک آدم دیگه بشم ولی...
خیلی دوستش داشتم و براش می مردم ولی خودش نخواست
تاچند روز پیشم هر روز عکسش رو نگاه می کردم ولی دیگه برای من تموم شد
دلم می خواد آخرین دوستت دارمم بهش بگم ولی دیگه نمی شه
هر اومدنی یک رفتنی داره و هر رفتنی یک دلیل و دلیل رفتن اونم که خودش بهتر از من می دونه
خیلی دوستت دارم
دلم برات تنگ می شه
عشق جدیدتم مبارکت باشه
امیدوارم اونم مثل من نشه
به قول خودت جیش ٬ بوس٬ لالا
فقط این لالا با لالا های دیگه یکم فرق می کنه
می دونم که میای و این مطلب منو می خونی اس ام اس که نمی تونم بهت بدم چون به پسره قول دادم که دیگه هرچی بوده بین ما تمام شده فرض کنم
این وبلاگ رو وقتی پیش هم بودیم درست کردیم یادته یا اونم مثل بقیه کارات فراموش کردی؟ بهت گفتم تو اولین و آخرین عشقم هستی و به خاطر همین اسم وبلاگ رو گذاشتم عشق آخر اشکان و همینطورم شد کاری کردی که تو آخرین دختری باشی که با من دوسته و همینطورم کاری کردی که به همه دخترا بد بین باشم و دیگه نتونم با هاشون دوست بشم.بیخیال خیلی از این مدت که با هم بودیم خاطره داریم نمی دونم تو یادت هست یا نه؟؟ اون موقع یادته بسیجیا گرفتنمون؟یادته اون موقع که دعوام شد سر تو؟یادته چقدر با هم بودیم؟فکر کنم روزی ۵ یا ۶ ساعتی با هم بودیم.یادته چقدر نامه رد و بدل کردیم؟ یادته اون روز که بهت سیلی زدم؟؟؟به خدا هنوزم ناراحتم که دست روی تو بلند کردم.اون مردرو یادته که وقتی با هم از پیشش رد می شدیم چطور نگاهمون می کرد؟یادته می خواستی خودکشی کنی؟من که تمام خاطراتی که با هم داشتیم رو یادمه گرچه تلخ بودن ولی بازم خاطرست.یادته تو می رفتی کتابخانه؟؟؟ اون موقع خودت غذاتو می خوردی و بعدشم می یومدی با من بیرون می رفتی غذا خوری و به زورغذا می دادم بهت؟؟؟کاش هیچ وقت اون کتونی رو برات نمی گرفتم چون وقتی اونو برات خریدم فرصت نشد توی پات ببینمشون.به قول خودت برات وقتی از اون جورابا گرفتم و دیگه جوراب شیشه ای نپوشیدی شدی مثل زنا یادته خانمم.عزیزم که بهت می گفتم؟؟یک روز همدیگرو نمی دیدیم روزمون شب نمی شد.چقدر با هم حرف می زدیم.هر دیقه اس ام اس می دادیم.هر جا که می رفتیم به هم اطلاع می دادیم.چه دورانی بود.یادش بخیر.یادته اولین باری که بهت گفتم دوستت دارم؟؟؟ بهم گفتی همش من دارم می گم دوستت دارم پس تو کی می خوای بگی؟؟ منم پشت فرمون ماشین بودم بهت گفتم چطوری بگم گفتی نیدونم منم گفتم دوستت دارم که تو گفتی اینطوری نه٬ منم گفتم عزیزم دوستت دارم.بیخیال دیگه هرچی بوده تمام شد همه اون خاطرات رو امشب با نام و عکس خودت چال می کنم.دیگه برای من همه چیز تمام شد.امیدوارم خوشبخت بشی.
این وبلاگم با تو شروع کردم و با تو تمامش می کنم
خدا حافظ دوستان
مرسی که منو تا امروز راهنمایی کردین و بهم توی بهتر نوشتن مطالب کمک کردین
دوســـــــــــــــــــــــــــــــــت دارم اینو با تمام وجود بهت می گم و از ته ته قلبم
به قول خودت دلم برات اندازه سر سورن تنگ شده
امروز نگاهت نکردم گفتم اگه ببینمت دل کندن ازت سخت تره ولی الان دارم افسوس می خورم جون خیلی وقته ندیدمت فکر کنم چند ماهی می شه
اینم شعری که دوستش داشتی می گفتی اگه مردم سر سنگ قبرم بنویسنو هنوز یادمه:
به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم/آسمونا زیره پامه اگه با تو روزمینم/به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی/به خیالم که تو دنیا دیگه از همه جدایی
اینم آخرین شعر برای خدا حافظی:
اگه یه روز بری سفر بری زپیشم بی خبر اسیر رویا ها میشم دوباره باز تنها میشم
به باد میگم تا صبح بخونه بخونه از دیاره یاری چرا میری تنهام میزاری؟
اگه یه روزی فراموشم کنی ترک آغوشم کنی پرنده ی دریا میشم تو چنگ موج رها میشم.....
بازم می گم دوستت دارم و عاشقتم
خدا حافـــــــــــــــــــــــــــظ خانـــــــــــــــــــــــــــــــــــمم
و
خدا حافـــــــــــــــــــــــــــظ عــــــــــــــــــــــــــــــــــــشقم

|